شراف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شراف . [ ش َ ] (اِخ ) آبی است به نجد و چند محل به این نام وجود دارد. (از معجم البلدان ).
شراف . [ ش ِ ] (ع مص ) مشارفة. با همدیگر مفاخرت کردن . (ناظم الاطباء). مخفف فعال از شرف و آن بزرگی و علو باشد. (از معجم البلدان ). ◄ برآمدن و مطلع شدن بر چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ نزدیک شدن . (از ناظم الاطباء).
شراف . [ ش ُ ] (ع اِ) کنگره . ج، شراریف . (ناظم الاطباء). اما در مآخذ دیگر دیده نشد.