شراب خواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شراب خواره . [ ش َ خوا / خا رَ / رِ ] (نف مرکب ) می پرست . میخواره . خمار. (از ناظم الاطباء) : نقل است که یک روز سخن حقیقت میگفت و لب خویش می مزید و میگفت هم شرابخواره ام و هم شراب و هم ساقی . (تذکرة اولالیاء عطار). مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی چرا ملامت رند شرابخواره کنم . حافظ.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی