شحاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شحاح . [ ش َ ] (ع ص ) زفت . آزمند. (منتهی الارب ). بخیل . حریص . (اقرب الموارد). آزمند. آزور. ♦ ارض شحاح ؛ زمین که بی باران بسیار روان نگردد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ۩ زمین نرم . (مهذب الاسماء). ♦ ابل شحاح ؛ شتران کم شیر. (منتهی الارب ). ♦ زند شحاح ؛ آتش زنه که آتش ندهد. (منتهی الارب ). ♦ ماء شحاح ؛ آب اندک که زمین نپوشد. (منتهی الارب ).
شحاح . [ ش ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ شحیح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به شحیح شود.