شح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ حّ) [ ع. ] (مص ل.) بُخل، بُخل ورزیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ حّ) [ ع. ] (مص ل.) بُخل، بُخل ورزیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شح . [ ش َ / ش ِ / ش ُح ح ] (ع اِمص ) زفتی . (منتهی الارب ). بخل . (اقرب الموارد). بخیلی . (مهذب الاسماء). ◄ آزمندی . (منتهی الارب ). حرص . و در صحاح به معنی حرص توأم با بخل آمده است . (از اقرب الموارد). بخل با حرص . (زمخشری ) : تو ز شح و بخل خواهی وز دها تا ببندی پور ما را بر گدا. مولوی .
شح . [ ش َ / ش ِ / ش ُح ح ] (ع مص ) زفتی کردن . (از منتهی الارب ). بخل ورزیدن . (از اقرب الموارد). بخیلی کردن . (ترجمان القرآن جرجانی ) (دهار). بخیل و حریص شدن . (المصادر زوزنی ). ◄ آزمندی نمودن .(از منتهی الارب ). حرص ورزیدن . (از اقرب الموارد).