شجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شجی . [ش َ ی / ی ی ] (ع ص ) مشغول (و الیاء مخففه و قد تشددفی الشعر قال : نام الخلیون عن لیل الشجیینا. (منتهی الارب ). به تخفیف یاء بر وزن فعل به معنی مشغول . (ازاقرب الموارد). ◄ حزین و نسبت بدان شجوی است . (از اقرب الموارد). اندوهگین . (منتهی الارب ).
شجی . [ ش َ ی ی ] (ع ص ) اندوهناک . (منتهی الارب ).
شجی . [ ش َ ی ی ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). نام منزلی است در راه مکه از طریق بصره و در زمان حجاج عده ای از مردم آنجا از تشنگی به هلاکت رسیدند و چون این خبر به حجاج رسید دستور داد تا چاهی در آنجا حفر کنند. (از معجم البلدان ).