شجاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ) (اِ.) از صورتهای فلکی جنوبی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ) [ ع. ] (ص.) دلیر.
(شُ) (اِ.) از صورتهای فلکی جنوبی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شجاع .[ ش ُ ] (اِخ ) (شاه ...) از بابریان و حکمران بنگاله است و از ربیعالاول سال ١٠٦٨ هَ . ق . تا رمضان ١٠٧٠ هَ . ق . سلطنت داشت . (از معجم الانساب زامباور ص ٤٤٢).
شجاع . [ ش ُ ] (اِخ ) ابن عطا، نام سپهدار زهیر فاتح سیستان است . زهیر او را با سپاهی به سند فرستاد و در سال ١٤٣ هَ . ق . میان او و زهیر اختلاف پدید آمد و شجاع زهیر را محاصره کرد اما با وساطت زیادبن همام راسبی محاصره برداشته شد. (از تاریخ سیستان ص ١٤١).
شجاع . [ ش ُ ] (اِخ ) ابن علی مصقلی . رجوع به علی مصقلی شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
شیرمرد، شیردل، بیباک، نترس، گرد، دلیر، دلاور، جسور، پردل، بیپروا، بیباک
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی