شترغلط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شترغلط. [ ش ُت ُ غ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان درب قاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. دارای ١٧٤ تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
شترغلط. [ ش ُ ت ُ غ َ ] (اِ مرکب ) غلط شتر. غلطیدن شتر. ◄ فنی از کشتی .(آنندراج ). نام نوعی از فنون کشتی پهلوانان است . (از فرهنگ نظام ). نام داو. (غیاث اللغات ) : همچو معشوق عرب زاده سوار جماز یک شترغلط درستی و بغل گیری باز. میرنجات .