شبم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبم . [ ش ِب ْ ب َ ] (ع اِ) چوب پتفوزبندِ بزغاله . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به شبام شود.
شبم . [ ش َ ب َ ] (ع مص ) سرد شدن . (منتهی الارب ).
شبم . [ ش َ ب َ ] (ع اِ) سرما. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) ماءشَبَم ؛ آب سرد. (از منتهی الارب ). ◄ آنکه احساس سردی کند از گرسنگی و یا بدون آن . (ناظم الاطباء). سرمازده با گرسنگی یا عام است . (منتهی الارب ).