شبق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) آرزومند گشتن به جماع، شدت شهوت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (مص ل.) آرزومند گشتن به جماع، شدت شهوت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبق . [ ش َ ب ِ ] (ع ص ) شهوتی و آزمند به آرمیدن با زن . (از ناظم الاطباء). شدیدالشهوة. (محیط المحیط).
شبق . [ ش َ ب َ ] (ع مص ) ناگوارد شدن از گوشت . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سخت آزمند شدن به آرمیدن بازن (و گاه این معنی در غیر انسان نیز آید). (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). انعاظ. (بحرالجواهر).
شبق .[ ش َ ب َ ] (ع اِ) در اصطلاح عامه، ترکه . (از دزی ج ١ ص ٧٢٢). شاخه ٔ نازک عصامانند. ◄ عصا و چوبدست : شبقه بالعصا؛ او را با عصا بزد. (از محیط المحیط). ◄ سنبه ٔ تفنگ . (از دزی ج ١ ص ٧٢٢).
مترادف و متضاد واژهدان
حشری، شهوتپرست، شهوتی شبه