شبستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبستان . [ ش َ ب ِ ] (اِ مرکب ) خوابگاه . (ناظم الاطباء). به معنی شب خانه است که حرمسرای پادشاهان و خلوتخانه و خوابگاه ملوک و سلاطین باشد. (برهان قاطع). آن حصه از سرا که جای توقف در شب است و اکنون آن را اندرون و اندرونی و زنانه گویند.(فرهنگ نظام ). حرمسرای . (ناظم الاطباء) : برون آوریداز شبستان اوی بتان سیه چشم خورشیدروی . فردوسی . گر این نامور هست مهمان تو چه کارستش اندر شبستان تو. فردوسی . برآمد برین نیز یک چند گاه شبستان ایرج نگه کرد شاه . فردوسی . فریدون شبستان یکایک بگشت بر آن ماه رویان همه برگذشت . فردوسی . کعبه خاتون دو کون، او را در این خرگاه سبز هفت بانو بین پرستار شبستان آمده . خاقانی . گفتی شما چگونه و چونست نزلتان ما شاد و نزل ما ز شبستان صبحگاه . خاقانی . از آنگه که تابع شد اقبال او را عروس ظفر در شبستان نماید. خاقانی . ◄ در مساجد جایی را گویند که درویشان و غیر ایشان در آن قسمت عبادت کنندو شبها نیز به خواب روند. (برهان ). آن قسمت از عمارت مسجد که از هیچ طرف باز نیست و دخول و خروج به آن از درها است چون در شبهای سرد نماز جماعت در آنجا خوانده میشود، شبستان نامیده شده . (فرهنگ نظام ). آنجای از مزگت که در آن عبادت کنند و شبها در آنجا به خواب روند. (از ناظم الاطباء).