شبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبر. [ ش ُ ب َ ] (معرب، اِ) لاتینی آن سوبر . به معنی چوب پنبه است . (از دزی ج ١ ص ٧١٩).
شبر. [ ش ِ ] (ع اِ) وجب . بدست . مابین أعلای ابهام و أعلای خنصر. اسم مذکر است . ج، أشبار. (شرح قاموس ). یک بدست و آن مابین سر ابهام و سرخنصر است . (منتهی الارب ). مابین سر ابهام و سرخنصر در حال کشیدگی . (ازاقرب الموارد). وجب . بدست را گویند و آن از دست مقداری باشد مابین انگشت کوچک و انگشت بزرگ . (برهان ). ◄ عمر. (از اقرب الموارد): قصر اﷲ شبرک ؛ خدا عمر تو را کوتاه کند. (از اقرب الموارد). و در این معنی به فتح شین نیز آمده است . رجوع به شَبْر شود. ◄ (ص ) مرد کوتاه خلقت . (منتهی الارب ) (از شرح قاموس ): هو قصیرالشبر؛ به معنی متقارب الخلق است . (از اقرب الموارد). ◄ در بعضی از کتابهای لغت به معنی کوتاه گام آمده است . (از تاج العروس ). ♦ قبال الشبر ؛ به معنی مار است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شبر. [ ش َب ْ ب َ ] (اِخ ) مؤلف تاج العروس نویسد: شبر بر وزن بَقَّم و شبیر بر وزن قُمَیر یا قَمیر و مشبر بر وزن مُحَدِّث نام پسران هارون نبی بوده است و پیغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن، حسین و محسن را به این سه اسم نامیده است . (از تاج العروس ) (ازمنتهی الارب ) (از شرح قاموس ). و معنی این سه اسم در زبان عربی حسن و حسین و محسن است . (از لسان العرب ). واین نام در ادبیات فارسی نیز آمده است : گر خردمند بداند که بدین حال و صفت باب علم نبی و باب شبیر و شبرست . ناصرخسرو. که سادات جمعجوانان جنت نبی گفت هستند شبیر و شبر. ناصرخسرو. من با تو نیم که شرم دارم از فاطمه و شبیر و شبر. ناصرخسرو.