شبرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبرم . [ ش ِ رَ ] (اِ) و در عربی شُبرُم ضبط شده است . گیاهی است شیردار و آن بیشتر در صحرا و کنارهای جویها روید و رنگ ساق آن به سرخی مایل است . گویند اگر گاو آن را بخورد بمیرد و گوسفند رامضرت نرساند و آن را به شیرازی گاو نبطونک خوانند. (برهان ). درختی است خاردار که وبا را دفع سازد. (منتهی الارب ). درخت خاردار. (از اقرب الموارد). گیاهی خاردار و گیاهی دیگر که دانه ای دارد، مانند نخود و بیخ آن درشت پرشیر و مسهل است . (ناظم الاطباء). گیاهی است که دانه ای مانند نخود دارد بیخ آن درشت پرشیر و تمامه ٔ آن مسهل است و استعمال شیر آن خطرناک است . (منتهی الارب ). گیاهی است که دانه ای چون عدس دارد و برگش شبیه به برگ ترخون است و این کلمه فارسی است . (از اقرب الموارد) : و آن گل نار بکردار کفی شبرم سرخ بسته اندر بُن او لختی مشک ختنا. منوچهری .
شبرم . [ ش َ رَ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ). قصیر. (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
شبرم . [ ش ُ رُ ] (ع ص ) کوتاه بالا و قصیرالقامة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به شَبرَم شود. ◄ بخیل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): مابینهم الا لئیم شُبْرُم ؛ میان آنها نیست کسی جز لئیم و بخیل . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).