شبدیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبدیز. [ ش َ ] (اِخ ) نام جایی بوده است . (فرهنگ نظام ) : از در شبدیز تا به حد بخارا از بس خون عدو بخار گرفته . مجیرالدین بیلقانی .
شبدیز. [ ش َ ] (ص مرکب ) مرکب از شب و دیز به معنی سیاه . شب رنگ . سیاه فام . مانند شب در سیاهی . و مؤلف سراج گوید: دیز مبدل دیس است به معنی مانند. (از فرهنگ نظام ). ◄ (اِخ ) نام اسپ خسروپرویز بوده . گویند چون رنگ آن سیاه بوده شبدیز نامیده شد چه دیز به معنی رنگ باشد و گویند از همه ٔ اسبان چهار وجب بلندتر بود و آن را از روم آورده بودند و بعضی گویند شبدیز و گلگون هر دو از یک مادیان بهم رسیده اند و چون او را نعل بستندی به ده میخ بر دست و پایش محکم کردندی و هر طعامی که خسرو خوردی او را نیز خورانیدندی و چون شبدیز بمرد خسرو او را کفن و دفن کرد و صورت او را فرمود بر سنگ نقش کردند و هرگاه که بدان نگریستی بگریستی و صورت شبدیز که خسرو بر آن سوار میشد، در کرمان است . (از برهان ) . نام اسب خسروپرویز پادشاه ساسانی ایران بود. در تاریخ طبری در باب اسب مذکور چنین آمده است : خسرو را اسبی بود شبدیزنام و از همه اسبهای جهان به چهار بدست بلندتر بود و از روم بدست او افتاده بود، چون نعل بر دست و پای او بستندی بر هر یکی هشت میخ محکم کردندی و هر طعام که خسروپرویز خوردی شبدیز خوردی چون آن اسب بمرد، فرمود تا صورت او را بر سنگ نقش کردند - انتهی . چون اسب مذکور سیاه رنگ بوده شبدیز نامیده شد و دیز به معنی سیاه است ومعنی لفظ دیز (سیاه ) مانند شب است . (از فرهنگ نظام ). اسب سیاه خسروپرویز است . «دیز» و «دیس » هر دو حرف تشبیه و تندیس و شبدیز به معنی «تن مانند» و «شب مانند» میباشند. (گنجینه ٔ گنجوی ص ٢٩٧). مؤلف معجم البلدان شرح مبسوطی درباره ٔ شبدیز آورده و سپس قصیده ای از خالدالفیاض آورده است و از جمله گوید : والملک کسری شهنشاه تقنصه سهم بریش جناح الموت مقطوب اذکان لذته شبدیز یرکبه و غنج شیرین والدیباج والطیب . ابوعمران کسروی گوید : وهم نقروا شبدیز فی الصخرعبرةً و راکبه برویز کالبدر طالعُ. بر آخر بسته دارد ره نوردی کزو درتک نبیند باد گردی سبق برده زو هم فیلسوفان چو مرغابی نترسد ز آب طوفان به یک صفرا که بر خورشید راند فلک را هفت میدان باز ماند به گاه کوه کندن آهنین سم گه دریا بریدن خیزران دم زمانه گردش و اندیشه رفتار چو شب کارآگه و چون صبح بیدار نهاده نام آن شبرنگ شبدیز بر او عاشق تر از مرغ شب آویز. نظامی . ♦ راه شبدیز ؛ یکی از سی لحن باربد، مطرب و شاعر خسروپرویز. (فرهنگ نظام ) (آنندراج ) : چون آن شبگون گرفتی راه شبدیز شدندی جمله ٔ آفاق شب خیز. نظامی . ♦ شبدیزنعل ؛ اسبی که چون شبدیز نعل داشته باشد : آفرین زآن مرکب شبدیزنعل رخش روی اعوجی مادرش و آن مادرش را یحموم شوی . منوچهری . ♦ شبدیز نقره خنگ ؛ کنایه از آسمان است . (برهان قاطع) (آنندراج ). ۩ زمانه و روزگار. (برهان ) (آنندراج ). ۩ کنایه است از شب و روز و لیل و نهار. (برهان ) (آنندراج ). ۩ عالم و دنیا. (برهان ).