شاهک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهک . [ هََ ] (اِ مصغر) مصغرشاه . شاه کوچک . شاه خرد. ◄ نام قسمی برنج . (یادداشت مؤلف ). ◄ قسمی هندوانه که رنگ پوست سفید دارد. (یادداشت مؤلف ). ◄ ترتیزک . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شاهی (سبزی ) شود.
شاهک . [ هََ ] (اِخ ) نام مهردارخان شیبانی بوده است . (مجالس النفائس ص ١٧٢).
شاهک . [ هََ ] (اِخ )ابن محمد الکرابیسی از خاندان بزازان یا برازیان بیهق بوده است . مؤلف تاریخ بیهق نویسد: ایشان (بزازان ) از اوساط مشایخ و تجار بوده اند و خاندانی قدیم و ثروتی و استظهاری داشته اند و اصل ایشان از خواجه عبداﷲ... محمدالکرابیسی و او را سه پسر بود علی و محمد وشاهک و العقب من شاهک ... الخ . (تاریخ بیهق ص ١٢٨).