شاهورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهورد. [ هَْ وَ ](اِ مرکب ) شادورد. شایورد. هاله و طوق و خرمن ماه . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). آن بخار که چون ابری گرد ماه در آمده باشد چون سپری . و گروهی سرایچه خوانند و تازیان هاله گویند. (از آنندراج ) : یکی همچون پرن در اوج خورشید یکی چون شاهورد از گرد مهتاب . (تحفه ٔ اوبهی ). ◄ اورنگ پادشاهی . ◄ خوابگاه . ◄ نام هفتم گنج خسرو. ◄ نام نوایی از موسیقی . (ناظم الاطباء). چهار معنی اخیر در فرهنگهای دیگر دیده نشد.