شاهنشاهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهنشاهی . [ هََ ] (ص نسبی ) منسوب به شاهنشاه . ♦ اریکه ٔ شاهنشاهی ؛ تخت سلطنت . رجوع به شاهنشاه شود.
شاهنشاهی . [ هََ ] (حامص مرکب ) شاهنشاه بودن . شاه شاهان بودن . ◄ فرمانروایی . (فرهنگ فارسی معین ). شهریاری . (ناظم الاطباء). سلطنت . پادشاهی : به یک گردش به شاهنشاهی آرد دهد دیهیم و تخت و گوشوارا. رودکی . پس از آن باد در سر کند و دعوی شاهنشاهی کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٦٥). بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی . حافظ. ◄ (اِ مرکب ) مملکت . پادشاهی . کشور شاهنشاه . امپراتوری . (فرهنگ فارسی معین ).