شاهدانج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهدانج . [ ن َ ] (معرب، اِ مرکب ) شهدانج . دانه ٔ قنب است . (منتهی الارب ). معرب شهدانه . (از اقرب الموارد) (دزی ج ١ ص ٧١٧) (جوالیقی ٢٠٦:٩) (ضریر انطاکی ص ٢١٣). رجوع به شاهدانه شود. ♦ شاهدانج البر ؛ حب السمنه . (یادداشت مؤلف ). ♦ شاهدانج عدسی ؛ عدس الملک . سنگ شادنج . (یادداشت مؤلف ).