شاه گلدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه گلدی . [ گ َ ] (اِ مرکب ) (مرکب از: شاه فارسی و گلدی مصدر ترکی بمعنی آمدن ) در تداول بمعنی دیر آمدن کسی که انتظار او را می برند و هر لحظه خبر آمدن او برسد ولی اثری از او پیدا نشود و نیاید. (یادداشت مؤلف ). ◄ خلفهای پیاپی و بسیار در وعده ٔ آمدن . (یادداشت مؤلف ).
شاه گلدی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیرکی بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای ١٠٩ تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن چغندر وغلات و بنشن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).