فرهنگ لغت

شاه نعمت‌الله ولی | رباعیات | رباعی شماره ۳۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

درد تو ندیم دل شیدای منست ورد تو نهان و آشکارای منست کفر سر زلف تو که جانم به فداش کفرش خوانند نور ایمان منست

معنی شاه نعمت‌الله ولی | رباعیات | رباعی شماره ۳۸ | فرهنگ لغت