شاه نشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) (اِمر.)<BR>۱- تخت، جای نشستن شاه.<BR>۲- قسمتی از اتاق که سطح آن بالاتر از قسمتهای دیگر بود، مخصوص نشستن بزرگان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) (اِمر.) ۱- تخت، جای نشستن شاه. ۲- قسمتی از اتاق که سطح آن بالاتر از قسمتهای دیگر بود، مخصوص نشستن بزرگان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه نشین . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی ازدهستان طارم بالا بخش سیردان شهرستان زنجان . دارای ٣٨٩ تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات . پنبه . انار و گردو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
شاه نشین . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان نیربخش مرکزی شهرستان اردبیل . دارای ٦٠٩ تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
شاه نشین . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کرانی شهرستان بیجار. دارای ٨٤٠ تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آن غلات دیم، لبنیات و انگور است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
مترادف و متضاد واژهدان
تخت، صدر، کرسی، مقصوره پایتخت
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی