شاه لوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه لوج . (معرب، اِ مرکب ) معرب شاه آلوی فارسی . آلویی درشت . قسم ممتاز و نیکو از آلو. و آن آلوچه ٔ سلطانی است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). میوه ای است زردرنگ شبیه به زردآلو وآن را آلو گرده خوانند و بعربی اجاص اصفر گویند. (برهان قاطع) (از دزی ج ١ ص ٧١٧) (آنندراج ). ◄ بعضی گفته اند نوع بد آلو است . (یادداشت مؤلف ).