شاه سوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ) (اِمر.)<BR>۱- سوار دلاور و چالاک.<BR>۲- اسب شاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ) (اِمر.) ۱- سوار دلاور و چالاک. ۲- اسب شاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه سوار. [ س َ ] (اِ مرکب ) شهسوار. کسی که در سواری اسب و غیر آن ماهر است .(فرهنگ نظام ). شهسوار و فارس و راکب بزرگوار و باعظمت . (ناظم الاطباء). فرد ممتاز در سواری : ای شاه سوار ملک هستی سلطان خرد به چیره دستی . نظامی . کین شاه سوار شیرپیکر روی عربست و پشت لشکر. نظامی . بدامن کوهی خواهی رسید شاه سواری ترا پیش خواهد آمد. (انیس الطالبین ص ٢٨).