شاه سار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه سار. (ص مرکب ) مانند و شبیه به شاه . (ناظم الاطباء). اما در جای دیگر دیده نشد.
شاه سار. (اِخ )نام شاعری است باستانی و دوبار در لغت فرس اسدی بشعر او استشهاد شده است . (یادداشت مؤلف ) : گهرفتال شد این دیده از جفای کسی که بود نزد من او را تمام ریزفتال چو باز را بکند بازدار مخلب و پر بروز صید برو کبک راه گیرد و چال . (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص ١١٥، ١١٤). و مؤلف شرح حال رودکی (ص ٤٥٨) می نویسد که او از شعرای دربار سامانیان بوده است .