شاه جو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه جو. (نف مرکب ) جوینده ٔ شاه . که شاه جوید. خواستارو طلبکار شاه . خواهنده و پژوهنده ٔ شاه : همه سندلی پیش اوی آمدند پر از خون دل و شاهجوی آمدند. فردوسی . ◄ (ن مف مرکب ) که شاه او را بجوید. و رجوع به شاه جوی شود.