شاه تیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه تیر. (اِ مرکب ) تیربزرگتر و ممتاز از انواع خود. سهم . (منتهی الارب ). ♦ امثال : موی را در چشم دیگران می بینید و شاه تیر را در چشم خود نمی بینید . ◄ چوبی بزرگ باشد که سقف خانه را بدان پوشند. (برهان قاطع). شه تیر. (از فرهنگ نظام ). تیر بزرگ که بر سقف عمارت نهند. (انجمن آرا) (آنندراج ). حمال . فرسب . (برهان ). ◄ تیر بزرگ ستون خیمه . (یادداشت مؤلف ). ◄ تیر کشتی . دگل . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی