شاه بچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه بچه . [ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) پسر شاه . فرزند شاه . بچه ٔ شاه : فکند آن تن شاه بچه بخاک بچنگال کردش جگرگاه چاک دل شاه بچه برآمد بجوش سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش . فردوسی . هر آنگه که دارد به بیداد دست دل شاه بچه نباید شکست . فردوسی . ◄ در تداول عامه بر کودک مؤدب و آرام نیز اطلاق کنند: این پسر شاه بچه است و چون فرزند شاهان ادب گرفته و پرهیخته و مؤدب است .