شاه بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه بند. [ ب َ ] (نف مرکب ) که شاه بندد و مقید میسازد. آنکه شاه را اسیر کند. ◄ بمجاز بر سلطان مقتدر و توانا که دیگر سلاطین را مقهور کند و ببند آرد اطلاق شود : امین دولت و دین یوسف بن ناصر دین برادر ملک شاه بند اعدامال . فرخی . آنکه گیتی بروی او بیند خسرو شاه بند شیرشکار. فرخی .