شانه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شانه کردن . [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با شانه مو را باز کردن و پاک کردن . (فرهنگ نظام ). بمعنی شانه زدن . (بهار عجم ) (آنندراج ). خوارکردن و از هم باز کردن تارهای موی سر تا درهم و ژولیده و کرک ننماید : که باز شانه کند همچو باد سنبل را به پیش چنگل خونریز تارک عصفور. (منسوب به رودکی ). گهی اشک گوزنان دانه کردی گهی دنبال شیران شانه کردی . نظامی . شقایق سنگ را بتخانه کردی صبا جعد چمن را شانه کردی . نظامی . ز هر سو شاخ گیسو شانه میکرد بنفشه بر سرگل دانه میکرد. نظامی . باد گیسوی عروسان چمن شانه کند بوی نسرین و قرنفل ببرد در اقطار. سعدی . دمیکه خواهم ازو بوسه زلف شانه کند رهد ز شانه زدن تافتن بهانه کند. شهید قمی (از ارمغان آصفی ). ◄ ساختن شانه . درست کردن شانه : مشاطة؛ صنعت شانه کردن . (منتهی الارب ). تراشیدن شانه . ◄ شانه خالی کردن و اعراض نمودن . (فرهنگ نظام ). اعراض و بهانه کردن . در عنصر دانش بمعنی مضایقه نمودن است . (بهار عجم ).اعراض کردن . روگردانیدن . سرپیچیدن . سرباز زدن . (از مجموعه ٔ مترادفات ص ٤٤). شانه گردانیدن . ♦ از گرد عدم شانه کرد ؛ موجود شد و آفرید و ظاهر شد و کرد. کذا فی الادات و معنی ترکیب آن است که عدم را دور کرد. (مؤید الفضلاء).