شانه خالی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شانه خالی کردن . [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اعراض کردن . روگردانیدن . سرپیچیدن . سر باز زدن . شانه تهی کردن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٤٤). از زیربار بیرون رفتن وترک کردن چیزی و بیشتر با لفظ بار استعمال میشود. ♦ امثال : فلان از زیر بار حکومت شانه خالی میکند . (فرهنگ نظام ). اعراض کردن و بهانه نمودن مرادف شانه ٔ خالی کردن و مضایقه نمودن است . (بهار عجم ) (آنندراج ) : روی تلخی که ببینی ز بزرگی چون موج شانه خالی کن از او گر همه دریا باشد. تأثیر (از بهار عجم ). ◄ ترک تعلقات کردن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٨٩).