شانده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شانده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از شاندن . رجوع به شاندن شود : از بنفشه مرز او چون شانده بر زنگار نیل از شکوفه شاخ او چون هشته بر مینا گهر. قطران . بدسگال تو رنجه دارد جان شانده در دل ز غم نهال از تو. سوزنی .