شامل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- فراگیرنده.<BR>۲- حاوی، در بردارنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- فراگیرنده. ۲- حاوی، در بردارنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شامل . [ م ِ ](ع ص ) فراگیرنده . أمر شامل ؛ کار عام و کاری که بهمه رسد و فراگیرد چیزی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عمومیت دارنده چنانکه حیوان بگوییم شامل انسان هم هست . (فرهنگ نظام ). و در فارسی با گشتن و شدن بکار رود : آورده اند که پیری در ماری اثرکرد و ضعف شامل بدو راه یافت . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٢٣٠). اثر آن در فساد عام و ضرر آن در عالم شایع نباشد، چه هر کجا مضرت شامل دیده شد... موجب دلیری دیگر مفسدان گشت . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٣١). چُنو ملکه ای را باقی گذارم که خیرات او شامل است . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٣٧٦). خیرات او جملگی مردمان را شامل . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٣٩٠). لیکن منافع این دو خصلت کافه ٔ مردمان را شامل گردد. (کلیله و دمنه ). ◄ کامل عیار. (تتبعات مینوی کلیله بهرامشاهی ص ٣٧٦) : حکما گویند، تابیمار را صحتی شامل پدید نیابد از خوردنی مزه نیابد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٢٣٥). ◄ مشتمل و مربوط و متصل بچیزی . (ناظم الاطباء از اشتینگاس ). ◄ متحد و متفق و کس یا چیزی که منبسط شده و دریافت کرده و احاطه نماید مر شی ٔ دیگر را و یا در برگیرد آن را و یا ارتباط با وی حاصل کند. (ناظم الاطباء). ◄ داخل در عام . مثال : انسان هم در حیوان شامل است . این معنی مخصوص فارسی و در واقع غلط مشهور است . باید مشمول گفته شود. (فرهنگ نظام ).
شامل . [ م ِ ] (اِخ ) بطنی است معروف به ابوشامل از جدعان الحلف ساکن در منطقه ٔ میادین و شمال سوار در ساحل رودخانه ٔ خابورواقع در شمال بین النهرین . (از معجم قبایل العرب ).
شامل . [ م ِ ] (اِخ ) یکی از رهبران مذهبی و سران عشایر قفقاز باشد که بسال ١٧٩٧ م . در یکی از شهرهای شمالی داغستان متولد شد و در سال ١٨٧١ م . در شهر مدینه ٔ طیبه درگذشت . شامل در دوران کودکی تمایل به طریقه ٔ قاضی ملاصوفی پیدا کرد. و ملاصوفی در سال ١٨٣٢ م . در حادثه ای درگذشت و در سال ١٨٣٤ م . یکی از مریدانش جایگزین او گردید و چون او نیز درگذشت عشایر داغستان شیخ شامل را برهبری خود برگزیدند و راهبر و قائد حکومت مذهبی گردید و قبایل داغستانی را بمنظور بدست آوردن استقلال داغستان علیه روسها برانگیخت . در سال ١٨٣٧ م . جنگ سختی میان روسها و داغستانیها درگرفت و در سال ١٨٣٩ م . سپاه روس را شکست داد و مردم گمان کردند که شامل در این زد و خورد بقتل رسیده است ولی پس از مدت کوتاهی در سال ١٨٤٤ م . مجدداً بجنگ علیه روسها برخاست و سپاه روس را متلاشی کرد و تشکیلات دولت خودرا تکمیل و قبائل را جمعآوری کرد و جدائی میان ایشان را برطرف نمود. قوانین و مقرراتی را وضع و مالیات و گمرک را مقرر ساخت و مرکز حکومت خود را شهر دارغو قرارداد. تا آنکه مجدداً روسها با سپاهی به جنگ وی شتافتند و شامل نیز سپاه متشکلی جمعآوری کرد و زد و خوردهائی میان آنان بوقوع پیوست . در سال ١٨٥٢ م . بعضی از قبایل علیه او قیام کردند و در نتیجه از قدرت و شکوه او کاسته شد. پس از امضای قرارداد صلح پاریس روسها مجدداً درصدد تصرف قفقاز برآمدند و شامل مدت سه سال با آنها جنگید در این هنگام فرزند ارشدش درگذشت و بعضی از قبایل به او خیانت کردند و قوای او رو به سستی نهاد تا آنکه در سال ١٨٥٩ م . او را بحال اسارت به پترسبرگ نزد امپراطور بردند اما مورد احترام شاه قرارگرفت و تا سال ١٨٦٨ م . در روسیه بسر برد و در سال ١٨٧٠ بطرف مکه و مدینه رهسپار گردید و در همانجا درگذشت . (از وبستر ص ١٣٥٠ و دائرة المعارف بستانی ).
فرهنگ طیفی واژهدان
حاوی، آبستن، دربردارنده، متضمن، محتوی، فراگیر دارا همگانی، کلی، عامه، عمومی، عام متشکل، دربرگیرنده مشتمل واجد، دارنده
واژگان فارسی سره واژهدان
همهگیر، دربرگیرنده، دربرداشتن، دربر گرفتن، دربرگیرنده، در بر گیرنده، دارای
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه