شافه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شافه . [ ف ِه ] (ع ص ) تشنه و عطشان . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
شافه . [ ف َ / ف ِ ] (اِ) بمعنی شاف و شیاف باشد. (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). رجوع به شاف شود. دوایی که به مقعد برگیرند. آنچه برگیرند به دبر. هر دوا که بخود برگیرند. شاف و داروی جامد مخروطی شکلی که در مقعد و یا فرج داخل کنند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از بحر الجواهر). شیاف . پرزه . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : عمه را نیز شافه ای درداد. سعدی . ◄ پنبه ای که بدارو تر کرده جهت دفعرمد بر چشم نهند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از بحر الجواهر). دوای چشم . ج، شیاف . (بحر الجواهر). ج، شیافات . ◄ ریش پای . (مهذب الاسماء). اصل ریش پای . (دهار). ریش که در پا درآید و آن را به غیر دوغ علاج نباشد. سوختن (و آن نام ریش است ).