شافعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (ص نسب.)<BR>۱- منسوب به مذهب شافعی. <BR>۲- منسوب به محمدبن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع هاشمی قرشی مطلبی، مکنی به ابوعبدالله. یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (ص نسب.) ۱- منسوب به مذهب شافعی. ۲- منسوب به محمدبن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع هاشمی قرشی مطلبی، مکنی به ابوعبدالله. یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شافعی . [ ف ِ ] (ص نسبی ) نسبت به جد اعلی و او جد امام ابوعبداﷲ محمدبن ادریس بن العباس بن عثمان بن شافعبن السائب بن عبیدبن عبدیزیدبن هشام بن عبدالمطلب بن عبدمناف الشافعی است . جماعتی از بنی اعمام امام شافعی نیز بهمین نسبت منسوبند. (از لباب الانساب ).
شافعی . [ ف ِ ] (ص نسبی ) مذهب شافعی و آن یکی از مذاهب اربعه ٔ اهل سنت منسوب به امام شافعی است . رجوع به شافعی محمدبن ادریس و شافعیه شود : مذهب شافعی از خواجه بیفزود شرف حجت شافعی از خواجه قوی گشت بیان . فرخی . شافعی مذهب و پاکیزه که روزی صدبار شافعی را شود از مذهب او شاد روان . فرخی . به قول صاحب تبصرة العوام اصحاب شافعی شش فرقت باشند. فرقت اول از اصحاب شافعی مشبهی باشند و در تشبیه غلو کنند مثل اهل همدان و کَرِّه و بروجرد و اصفهان و یزد و هرات و سلماس و شیراز و غیر آن، فرقت دوم که ایشان خود را سلفی خوانند، این قوم به تشبیه نزدیک باشند الا آنکه غلو نکنند، فرقت سوم خوارج باشندو رئیس ایشان حسین کرابیسی بود... و جمله ٔ خوارج بصره و مرباط و عمان و اسفراین شافعی (کرابیسی ) باشند... فرقت چهارم از اصحاب شافعی معتزلی باشند و رئیس ایشان ماوردی بود و راغب اصفهانی مؤلف کتاب محاضرات، و این مشهور است و درزمان ما آنچه میدانیم قصبه ای هست از اعمال خوزستان میان بصره و عسکر مکرم که آن رامفردات خوانند، جمله معتزلی باشند و مذهب شافعی دارند و در قدیم اهل ارجان از بلاد پارس جمله معتزلی بودند شافعی مذهب، و بعضی از اهل پسا، و هنوز در این زمان در شیراز کاروانسرایی هست خراب که وقف عدلیان پسابوده است . فرقت پنجم از اصحاب شافعی اشعری باشند...فرقت ششم از اصحاب شافعی یزیدی اند و ایشان هم مشبهیند و هم خارجی و یزید را خلیفه ٔ پنجم خوانند... چون از این جماعت تفسیر طلبی و گویی این خلفا کدامند گویند ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید از شهرزور تا بلاد شام هر گروهی که باشند این اعتقاد دارند و لشکر شام هر که در او باشند، الا آنکه روز آدینه در خطبه در شهرها نام علی درآرند و با نام ابوبکر و عمر و عثمان یاد کنند و خواص و فقهای ایشان پیش مخالفان ایشان اظهار نکنند که یزید را خلیفه ٔ پنجم دانیم و عوام احتراز از مخالفان نکنند. (از تاریخ ادبیات در ایران، تألیف صفا ج ٢ صص ١٤٥ - ١٤٦). بقول صاحب کتاب النقض مجبره و اشاعره و کلابیه و جهمیه و مجسمه و حنابله و مالکیه و غیر آن خود را از جمله ٔ شافعی خوانند، و بفقه او کار کنند علی خلاف فیه بینهم . (از تاریخ ادبیات در ایران ج ٢ صص ١٤٣ - ١٤٤). از قول صفدی منقول در کتاب «الغیث المسجم » آمده که اکثر شافعیه اشعری اند. (ضحی الاسلام ج ٣ ص ٧١). علاوه بر مشاهیر شافعیه و اصحاب امام شافعی از شافعیان معروف که در آثار متقدمان و متأخران از جمله در عیون الانباء، معجم الادباء، لباب الانساب، تاریخ بخارا، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشا، تبصرة العوام، تاریخ الحکمای قفطی، تاریخ گزیده، تاریخ حبیب السیر، طبقات الشافعیة، الاوراق، غزالی نامه، احوال و آثار رودکی، خاندان نوبختی و تاریخ ادبیات در ایران تألیف دکتر صفا و کتب دیگر از آنان نامبرده شده رجوع نمائید. و رجوع شود به شافعی محمدبن ادریس و شافعیه و مذهب شافعی .
شافعی . [ ف ِ ] (ص نسبی ) پیرو مذهب شافعی . ج، شافعیه و شوافعة؛ یقال «رجل شافعی و مذهب شافعی و رجال شوافعة». (اقرب الموارد). رجوع به شافعیة و شافعی (محمدبن ادریس ) شود : از شافعی و مالکی و قول حنیفی جستیم ز مختار جهانداور رهبر. ناصرخسرو.