شاشنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاشنگ . [ش َ ] (اِ) شاشک . شارشک . شوشک . تیهو را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). یعنی تیهو هم آمده و آن جانوری باشد کوچکتر از کبک . (برهان ). طیهوج است . (فهرست مخزن الادویه ). ◄ ربابی بود چهار تار که نوازند. (اوبهی ). ربابی باشد چهارتاره . (فرهنگ جهانگیری ). رباب را گویند و آن سازی است معروف . (برهان ) : گهی سماع و ربابی و گاه بربط و چنگ گهی چغانه و تنبور و شوشک و شاشنگ . خیامی (از اوبهی ). رجوع به شاشک و شوشک شود.