شاش زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاش زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) شاشیدن . خاصه شاشیدن موش و گربه به چیزی . ◄ شاشه زدن . ترشح و لعاب زدن : نشست و سخن را همی خاش زد زآب دهن کوه را شاش زد. (رودکی ). رجوع به فرهنگ سروری، ذیل «خس و خاش » و احوال و اشعار رودکی سعید نفیسی ص ١٠٩٧ و شاشه زدن شود.