شارلمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شارلمانی . [ ل ُ ] (اِخ ) شارلمان . شارل اول یا شارل کبیر پسرپین قصیرالقامه و برت لنگ دراز . اعراب وی را قارلة مینامند. وی در سال ٧٤٢م . در نوستری تولد و بسال ٨١٤م . وفات یافت . بسال ٧٦٨ م . جانشین پدر گردید و تا سال وفات برادرش کارلومان یعنی تا سال ٧٧١م . به اشتراک وی سلطنت کرد و از آن پس به تنهایی بر فرانکها حکومت نمود. ساکسونها دانواها، اسلاوها، باواری ها، آوارها، آکی تن ها و لمبارها را که مزاحم اسلاف اوو رقیب دولت فرانکها بودند منهزم و مطیع ساخت و حدود قلمرو خود را از هر سو وسعت بخشید و دیری نگذشت که وزیر دربار سابق اوسترازی، مالک الرقاب اروپای آن روزی گردید. شارلمانی روی هم رفته در داخل و خارج مملکت پنجاه و سه جنگ کرد و در بیشتر آنها شخصاً سردار سپاه بود. به دعوت پاپ آدرین اول متوجه ایتالیا گردیدو آخرین پادشاه لمباردی موسوم به دیدیه را به سال ٧٧٤م . مغلوب و دولت لمبارها را در شمال ایتالیا یکسره منقرض ساخت . سپس وارد رم شد و روابط خود را با پاپ و کلیسا بیش از پیش استحکام بخشید و عناوین جدید وی «پادشاه لمبارها»، «شریف رم » و «حامی کلیسا» بتأیید پاپ صورت رسمی و روحانی بخود گرفت . برضد اعراب اسپانیا لشکر کشی کرد و مؤخرة الجیش او بسال ٧٧٨. در رونسوو نیست و نابود شد. سرود رولان منظومه ٔ حماسی معروف قرون وسطی مربوط به وقایع همین جنگ است . در زمان هارون الرشید دو نوبت سفیر از طرف شارلمانی بمقر خلافت آمد. در آن موقع فرانکها بطرفداری از پاپ با امپراتور بیزانس که مخالف مذهبی پاپ بود سر جنگ داشتند و میخواستند خلیفه را تشویق به مخالفت با بیزانس کرده باشند. در سال ٧٨٥م . قیام مسلحانه ٔ ساکسونها به سرکردگی ویتکیند و در سال ٧٨٧م . عصیان باواری ها بفرماندهی تاسیون را فرونشاند و آوارها را در سال ٧٩٠م . بطور قطع مغلوب ساخت . آخرین روزهای سلطنت او با نخستین مهاجمات نورمانها مقارن بود. در ایام عید مسیح سال آخر قرن هشتم میلادی پاپ لئون سوم تاج قیاصره ٔ روم را در کلیسای پطرس رسول، در رم بر سر شارلمانی نهاد و در برابر او زانوی پرستش به زمین زد. بدین ترتیب میان شخص اول قبایل ژرمانی و ریاست عالیه ٔ کلیسا اتحاد رسمی صورت گرفت و شارلمانی سلطنت مدنی قیاصره و صدارت روحانی روم را بیکجا داراشد. لیکن با وجود احراز چنین عنوانی بریاست قبایل ژرمانی افتخار داشت و خصوصاً بملت فاتح اوسترازی که پس از فوت پدر پادشاهی ایشان را یافته بود میبالید.سالی دو بار مجامع سیاسی امپراطوری را تشکیل می داد و از اطراف ممالک تابعه، روحانیان طراز اول، رؤسای واحدهای جنگی (لودها)، سران قبایل، رؤسا و صاحبمنصبان دولتی به این مجمع حاضر میشدند و چگونگی اوضاع را بعرض شارلمانی میرسانیدند. اعیان و اشراف مجلسی دیگر داشتند که در آنجا قوانین مدنی و مذهبی را تدوین میکردند. بازرسان امپراطوری که فرستادگان پادشاهی نامیده میشدند سالی چهاربار به ولایات میرفتند و اطلاعات مکتسبه را مستقیماً گزارش میکردند. در زمان سلطنت شارلمانی در امور قضائی نیز اصلاحاتی صورت پذیرفت . در آن ایام خط و سواد تقریباً منحصر به روحانیون بود. شارلمانی مکاتب و مدارسی تأسیس و اطفال مستخدمین عالیرتبه ٔ لشکری و کشوری راوادار به تحصیل کرد. شارلمانی مؤسس سلسله ٔ کارولنژین است . امپراطوری او به دریای شمال، شط الب، سرزمین بوهم، شط گاریگلیانو در ایتالیا، شط اِبر دراسپانیا، جبال پیرنه و اقیانوس اطلس محدود بود. لیکن دولت او پس از وی همچون حبابی بر روی آب ناپدید گردید. شارلمانی مانند بسیاری از پادشاهان فاتح برای رسیدن بمقصود از ارتکاب جنایات هم پروایی نداشت . وی شاهزادگان سلسله ٔ مرو و نژین ها و حتی برادرزاده های خود را نابود ساخت و فرمان داد تا ٤٥٠٠ ساکسونی را یکجا سر بریدند. رجوع به تاریخ عمومی قرون وسطی عبدالحسین شیبانی ج ٢ و تاریخ اسلام دکتر فیاض و تاریخ قرون وسطی آلبرماله و ژول ایزاک شود.