فرهنگ لغت

شارط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شارط. [ رِ ] (ع ص ) نعت از شرط. لازم گیرنده ٔ چیزی در بیع و مانند آن . (از منتهی الارب و اقرب الموارد). شرط کننده . ◄ حجام . نشتر زننده . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مثال جامع هر دو معنی : رب شرط شارط اوجع من شرط شارط. (اقرب الموارد). و برای هر دو معنی رجوع به شرط شود.

معنی شارط | فرهنگ لغت