شارستان رویین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شارستان رویین . [ رَ ن ِ ] (اِخ ) یکی از نامهای شهر بخارا بنا بقول مؤلف تاریخ بخارا مدینة الصفریه یا شارستان رویین بوده است . رجوع به تاریخ بخارا، ص ٢٦ و احوال و اشعار رودکی ج ١ ص ٧٥ و ٢٤٨ شود.
شارستان رویین . [ رَ ن ِ ] (اِخ ) نام شهری افسانه ای آن را مدینة الصفر خوانند. صاحب مجمل التواریخ درباره ٔ این شهر موهوم آرد: «جماعتی گویند اسکندر کرده است اما در سیر آن است که سلیمان علیه السلام کرده است، و در روزگار عبدالملک مروان، ظاهر گشت و سبب آن بود که چون عبدالملک بخلافت بنشست در خزینه کتابی یافت حکایت آن شهرستان در آنجا نوشته، و عجایت آن حکایت کرده و گفته که در آن جایگه کیمیاست، و خزاین و کتب سلیمان علیه السلام و یکی از فرزندان سلیمان علیه السلام آنجا نهاده است، و در آخر مغرب است، پس عبدالملک مروان را این هوس افتاد. وزیر خویش را با چهار هزار سوارو یکساله برگ راه راست بکرد، و پیش ملک حمیر فرستادکه گفتند که اگر کسی از این شهرستان آگهی دارد الا ملک حمیر نباشد». (مجمل التواریخ و القصص ص ٥٠١)... بعد از آن ملک حمیر گفت ایها الوزیر این ساعت مرا با جماعتی پیران این ولایت با تو بباید آمدن بطلب شهرستان رویین ... (مجمل التواریخ ص ٥٠٧)... و آن کیمیا و بعضی جواهر بدست وزیر به عبدالملک فرستادند، و اصل مال عبدالملک از آن کیمیا بود. (مجمل التواریخ ص ٥١١).
شارستان رویین . [ رَن ِ ] (اِخ ) بیکند. بیکند را در قدیم شارستان رویین میخواندند از استواری بسیار. (احوال و اشعار رودکی ج ١ ص ٢٤٨). رجوع به بیکند و تاریخ بخارا ص ٢٢ شود.