شادی مرگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شادی مرگ . [ م َ ] (اِ مرکب ) موتی که بسبب شادی بسیار که یکبارگی در طبیعت درآید پیدا میگردد. (غیاث ). ◄ (ص مرکب ) آنکه از غایت شادی بمیرد. (آنندراج ) : مگو از زخم شمشیرت ز جان بی برگ گردیدم مرا تیغت نکشت، از شوق شادی مرگ گردیدم . طاهر وحید (از آنندراج ). من که از تلخی دشنام شدم شادی مرگ چه توقع کنم از لعل شکرخای کسی . صائب (از آنندراج ). ◄ (اِخ ) نام جایی نیز هست . (غیاث ).