شادمانه گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شادمانه گشتن . [ ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) شادمانه شدن . شادمانه گردیدن : دیگر روز امیر بر تخت نشست رضی اﷲ عنه در صفه ٔ بزرگ و پیشگاه، و وزیر و ارکان دولت و اولیا و حشم بدرگاه آمدند، سخت شادمانه گشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥١٧). کس از آن جمله شادمانه نگشت به تب گرم و خام یازه ٔ من . سوزنی (هزلیات ). پس چون ملک سخن بیب بشنید شادمانه گشت وخرم شد. (تاریخ قم ص ٨٠).