شادبهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شادبهر.[ ب َ ] (اِخ ) نام کنیزکی بوده . (فرهنگ جهانگیری ).
شادبهر. [ ب َ ] (ص مرکب ) خوشحال . (فرهنگ جهانگیری ). کسی که از تمتعات دنیوی بهره ٔ وافر داشته باشد. (آنندراج ) : یکی روز فارغ دل و شادبهر برآسوده بود از هوسهای دهر. نظامی . پسر را همی گفت کای شادبهر خرت را مبر بامدادان به شهر. سعدی (بوستان ).