شادانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شادانی . (اِخ )... خواجه ابوبکر. رجوع به شاذانی و شاذان شود : ... نزدیک برودخانه گوری است از آن یکی از صحابه و مشهدی است از آن خواجه ابوبکر شادانی . (تاریخ گزیده ص ٨٣٤ و ٨٣٥).
شادانی . (حامص مرکب ) شادی . آسودگی خاطر. شادمانی . بهجت . ابتهاج . استبهاج . سرور. مسرت . فرح : بدان نامه بر شد که شادان بزی که شادانی و خسروی را سزی . فردوسی .