سیکنک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیکنک . [ ک َ ن َ ] (ص، ق ) آهسته . (آنندراج ) (غیاث ) بلغت قاینات خراسان خاصه تون و طبس به معنی آهسته آهسته است و در سلک غزلیات حافظ شیرازی غزلی است که مطلع آن این است : دوشینه من پنهان شدم در قصر جانان سیکنک نرمک نهادم پای را رفتم به ایوان سیکنک . (از انجمن آرای ناصری ).