سیلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ انگ. ] (اِ.) حریر، ابریشم.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ انگ. ] (اِ.) حریر، ابریشم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیلک . [ ل َ / ل ُ ] (اِ) سیکک است که کرم گندم ضائعکن باشد. (برهان ) (آنندراج ). کرمک گندمخوار. (ناظم الاطباء). اسم فارسی سوس الحبوب است که قمل الطعام نامند. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ زردی در غله زار. (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به سیسک و سیکک شود.
مترادف و متضاد واژهدان
حریر، ابریشم ابریشمی، ابریشمین