سیلان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- شیرهای که از خرمای رسیده بچکد.<BR>۲- نوعی دوشاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ یَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) روان شدن آب. ۲- (اِمص.) روانی.
(اِ.) ۱- شیرهای که از خرمای رسیده بچکد. ۲- نوعی دوشاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیلان . (اِ) شیره ای را گویند که از خرمای رسیده بچکد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (جهانگیری ) (الفاظ الادویه ) : ارده وبخرک و سیلان چو یک اشکم بخوری بر دلت کشف شود چند هزاران اسرار. بسحاق اطعمه . ◄ نوعی از دوشاب . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ). ◄ نام نوعی از یاقوت . (فهرست مخزن الادویه ) (الجماهر ص ٤٣).
سیلان . [ س َ ی َ ] (ع مص ) جاری شدن و روان گردیدن آب، شراب و امثال آن باشد. (برهان ). روان شدن آب، خون و مانند آن . (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ).رفتن آب . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٦٠).
سیلان . [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ کیومرسی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٧٦).
مترادف و متضاد واژهدان
جریان، روانی، ریزش (متضاد: رکود) روان شدن