سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات (گزیده ناقص) | غزل شماره ۹۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای پیش تو ماه آسمان خیره وز روی تو آب روشنان تیره در چشم تو روی مردمی پیدا در روی تو چشم مردمان خیره بر درج درت ز لعل پیرایه بر طرف مهت ز مشک زنجیره با چشم تو نرگس است همخوابه با لعل تو شکر است همشیره همواره درون من به تو مایل پیوسته رقیب تو ز من طیره شیرین سخن تو تلخ شد با ما آری به مرور میشود شیره سیف از در تو شکسته باز آمد چون لشکر کافر از در بیره