سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا با رخ تو نظر بهر چیست چو رویت نبینم بصر بهر چیست چو شیرین نگردد ازو کام من ترا این لب چون شکر بهر چیست چواز روز (بی بهره باشند) خلق بر افلاک شمس وقمر بهر چیست چو از وی توانگر نگردد فقیر غنی را همه سیم وزر بهر چیست چو عاشق نشد بر پری منظری پس این آدمیای پسر بهر چیست چو از دست برنایدت کار عشق پس ارواح اندر صور بهر چیست چو بیبهره باشیم ازآب حیات برین خاک مارا گذر بهر چیست تو از بهر عشق آفریده شدی چو میوه نباشد شجر بهر چیست چو مردم بهر دام بهر قفس بگیرندت این بال وپر بهر چیست من ارنیستم عاشق روی او لب وچشم من خشک وتر بهر چیست برین روی زردی زبهر چه رنج درین جسم خون جگر بهر چیست پس این سیف فرغانی اندر جهان چو مجنون ولیلی سمر بهر چیست