سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۵۸۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
این اتفاق طرفه بین کندر فتد چون من گدایی با چو تو شهزاده یی کی کفؤ باشد ماه را استاره یی چون مثل باشد لعل را بیجاده یی مپسند کز کمتر غلامی کم بود در بندگی تو چو من آزاده یی انصاف ده تا چون شکیبایی کند بیچون تو دلبر همچو من دلداده یی نگرفت نقش دیگری تا نقش خود بنشاندی در طبع چون من ساده یی ای خورده روح از جام عشقت باده یی میکن نظر در کار کارافتاده یی مخمور کرده عقل هشیار مرا چشمت که مستی میکند بیباده یی