سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۵۳۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
اگر فراق تو زین سان اثر کند روزی مرا بخون جگر دیدهتر کند روزی ازین نکوترمای دوست گر نخواهی داشت غم تو حال مرا زین بتر کندروزی برین خرابه که محنت ازو نمیگذرد امید هست که دولت گذر کند روزی اگر بباغ بقاصر صرفنا نرسد شجر شکوفه شکوفه ثمر کند روزی وگر بجانب عمان کند سحاب گذر صدف ز قطره باران گهر کند روزی چو اهل وجد زخود بیخبر شوم چو کسی مرا زآمدن تو خبر کند روزی بود که بخت بشمع عنایت ایزد چراغ مرده ما باز بر کند روزی زباغ وصل تو درویش میوه یی بخورد درخت دولت اگر هیچ برکند روزی بوصل هجر مبدل شود عجب نبود خدای قادر شب را اگر کند روزی برای دیدن روی تو چشم میدارم که بخت کور مرا دیده ور کند روزی مباش ایمن از آه سیف فرغانی که ناله شب او هم اثر کند روزی