سیف فرغانی | دیوان اشعار | غزلیات | شماره ۵۰۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای پیش تو ماه آسمان خیره وز روی تو آب روشنان تیره درچشم تو روی مردمی پیدا در روی تو چشم مردمان خیره بر درج درت زلعل پیرایه برطرف مهت زمشک زنجیره با چشم تو نرگس است همخوابه با لعل تو شکر است همشیره همواره درون من بتو مایل پیوسته رقیب تو زمن طیره شیرین سخن تو تلخ شد با ما آری بمرور میشود شیره سیف از در تو شکسته بازآمد چون لشکر کافر ازدر بیره